تبلیغات
مهندسان عمران و معماری ارومیه - تو که فهمیدی چه گُلی بر سرت می‌زنی؟

تو که فهمیدی چه گُلی بر سرت می‌زنی؟

شنبه 7 فروردین 1395 12:00 ب.ظ

 

امام زمانی که یک سالی در ترکیه بود، او را به بغداد آوردند، من طلبه‌ی نجف بودم. با جمعی به دیدن آقا در کاظمین رفتیم. خدا رحمت کند، حاج آقا مصطفی این را می‌گفت. می‌گفت: امام در یک سالی که در ترکیه بود، در اتاقی بود که وقتی خواست پرده اتاق را بکشد، گفتند: پرده اتاق را نکشید. شما اگر نور می‌خواهید، لامپ را روشن کنید. به ما گفته‌اند: امام از نور خورشید استفاده نکند. پرده را کشیدند. امام در اتاق تاریک، لامپ را روشن کرد و یک دور فقه نوشت. آن وقت ما بیست روز تخمه کدو می‌شکنیم. عمرمان را ضایع می‌کنیم. «أَفْنَیْتُ‏ فِی الآمالِ عُمُرِى‏»

استاد قرائتی 20 اسفند 94


 
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 05:55 ب.ظ
These are actually wonderful ideas in concerning blogging.
You have touched some pleasant factors here.
Any way keep up wrinting.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:21 ق.ظ
Hi there, I read your blog regularly. Your writing
style is witty, keep it up!
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:53 ق.ظ
I was recommended this blog by means of my cousin. I'm not positive whether
this put up is written by him as nobody else recognize such designated approximately my
problem. You're wonderful! Thank you!
جمعه 25 فروردین 1396 07:04 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you relied on the video to make your point.
You obviously know what youre talking about, why waste your
intelligence on just posting videos to your site when you
could be giving us something informative to read?
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:12 ب.ظ
Oh my goodness! Awesome article dude! Thanks, However I am experiencing difficulties with your RSS.
I don't know the reason why I can't subscribe to it.
Is there anybody having the same RSS issues? Anybody who knows the answer can you kindly respond?

Thanx!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر